قیام لله؛ از مشروعیت الهی تا فاعلیت تاریخی امت
تأملی در پیام راهبردی رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی سیدمجتبی حسینی خامنهای (دامظلهالعالی) به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال ملکوتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره)
پیام رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی سیدمجتبی حسینی خامنهای (دامظلهالعالی) به مناسبت عید سعید غدیر خم و سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(رحمهاللهعلیه)، صرفاً یک پیام مناسبتی یا یک متن سیاسی برای تبیین شرایط روز کشور محسوب نمیشود. این پیام را باید در زمره متون راهبردی و نظری مکتب سیاسی انقلاب اسلام تلقی کرد؛ متنی که در ورای مضامین ظاهری آن، واجد یک دستگاه مفهومی منسجم درباره مبانی مشروعیت، نسبت مردم و حکومت، فلسفه مقاومت، نقش ولایت در تاریخ و راز ماندگاری حیات سیاسی امت اسلامی است.
در میان همه مفاهیم مطرحشده در این پیام، یک حقیقت بنیادین همچون ستون فقرات خودنمایی میکند و سایر گزارهها حول آن سازمان مییابند؛ و آن چیزی نیست جز «قیام لله».
در نگاه نخست، ممکن است «قیام لله» یک مفهوم اخلاقی یا عرفانی تلقی شود؛ اما تأمل در سنت قرآنی و مکتب امامین انقلاب نشان میدهد که این مفهوم، در حقیقت بنیادیترین اصل فقه سیاسی اسلام و مهمترین قاعده حاکم بر فلسفه تاریخ اسلامی است. آیه شریفه «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» (سبأ: 46) صرفاً دعوت به تهذیب نفس نیست؛ بلکه فرمان تأسیس جامعهای است که اراده تاریخی خود را در امتداد اراده الهی تعریف میکند. از همین روست که امام خمینی(ره) نخستین دعوت سیاسی خویش را با همین آیه آغاز میکند و رهبر انقلاب اسلامی نیز در این پیام، آگاهانه همین آیه را به عنوان نقطه عزیمت تحلیل خود برمیگزینند. این انتخاب تصادفی نیست؛ زیرا در منطق اسلام، همه تحولات بزرگ تاریخ از یک نقطه آغاز میشوند و آن چیزی نسیت جز «قیام انسان برای خدا».
تحلیل حقوقی این پیام حاوی ارائه تفسیری متفاوت از منشأ مشروعیت سیاسی در منطق حکمرانی اسلامی است. در مکاتب جدید، مشروعیت یا از اراده اکثریت ناشی میشود یا از قرارداد اجتماعی و یا از کارآمدی قدرت. اما در منظومه فکری اسلام، مشروعیت پیش از آنکه یک مقوله حقوقی باشد، یک حقیقت وجودی است. مشروعیت از آنجا آغاز میشود که اراده انسان از اسارت نفس، منفعت و سلطه قدرتهای مادی رها شده و در مسیر اراده الهی قرار گیرد. بر این اساس، قیام لله نه صرفاً شرط اخلاقی حکومت، بلکه مبنای تأسیس آن تلقی میشود. حکومتی که از این سرچشمه فاصله بگیرد، حتی اگر از سازوکارهای پیچیده حقوقی برخوردار باشد، به تدریج از درون تهی خواهد شد. از همین منظر است که غدیر در پیام رهبر انقلاب صرفاً یک واقعه تاریخی معرفی نمیشود، بلکه به مثابه نقطه اتصال مشروعیت الهی و مدیریت اجتماعی امت مورد توجه قرار میگیرد. غدیر در حقیقت اعلام این اصل است که جامعه اسلامی نمیتواند بدون استمرار هدایت الهی، مسیر تاریخی خود را طی نماید. اما شاید مهمترین بخش پیام معظمله، بازتعریف جایگاه مردم در نظام اسلامی باشد. در ادبیات سیاسی مدرن، مردم غالباً به عنوان صاحبان رأی یا دارندگان حق انتخاب شناخته میشوند. حال در اندیشه رهبری معظم، مردم جایگاهی بسیار فراتر از یک مفهوم انتخاباتی دارند. مردم در اینجا حاملان رسالت تاریخیاند؛ آنان موضوع سیاست نیستند، بلکه فاعلان تاریخاند. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری، بارها از «بعثت ملت» سخن میگویند. بعثت در اینجا یک استعاره ادبی نیست؛ بلکه یک مفهوم دقیق تمدنی است. همانگونه که پیامبران برای بیدار کردن ظرفیتهای نهفته انسانها مبعوث میشدند، رهبران الهی نیز ظرفیتهای خفته ملتها را احیا میکنند. در این میان هنر امام خمینی(ره) آن نبود که حکومتی را سرنگون کند؛ بلکه هنر او آن بود که ملتی را از انفعال تاریخی به فاعلیت تاریخی منتقل نماید. او مردم را از موقعیت «موضوع قدرت» به جایگاه «صاحب رسالت» ارتقا داد.
همین منطق درباره رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز به روشنی قابل رؤیت است. آنچه از آن به عنوان «بعثت تازه ملت ایران» یاد میشود، در واقع اشاره به همان حقیقتی است که میتوان آن را بازتولید فاعلیت اجتماعی نامید. جامعهای که بتواند پس از فقدان رهبر خود نه تنها دچار فروپاشی نشود، بلکه به سطحی جدید از حضور و مسئولیت تاریخی دست یابد، از مرحله وابستگی به اشخاص عبور کرده و به مرتبه نهادینه شدن یک مکتب رسیده است. در این میان، نقش ولایت نیز معنایی فراتر از یک نهاد سیاسی پیدا میکند. ولایت در این منظومه فکری، سازوکار حفظ قطبنمای حرکت جامعه است. همانگونه که قطبنما مسیر حرکت کشتی را در دل طوفان حفظ میکند، ولایت نیز ضامن حفظ جهت قیام لله در حیات جمعی امت است. بدون ولایت، انرژی اجتماعی موجود است؛ اما فاقد جهت خواهد بود. ولایت در حقیقت حافظ نسبت میان قدرت و حقیقت است.
در پیام رهبر انقلاب، دشمن نه صرفاً یک قدرت نظامی، بلکه یک پروژه برای تخریب فاعلیت تاریخی ملتها معرفی میشود. تمرکز بر ایجاد یأس، تردید، ترس، اختلاف و بدبینی، در واقع تلاشی برای مختل کردن دستگاه محاسباتی جامعه است. دشمن به خوبی میداند که شکست یک ملت، پیش از آنکه در میدان نظامی رخ دهد، در میدان ادراک و اراده اتفاق میافتد. از منظر فقه تمدنی، استقلال حقیقی تنها به معنای حفظ مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه به معنای حفظ استقلال در تشخیص، تصمیم و اراده است. جامعهای که محاسبات خود را بر اساس القائات دشمن تنظیم کند، حتی اگر از لحاظ ظاهری مستقل باشد، در حقیقت استقلال خود را از دست داده است. از این منظر، میتوان گفت هسته اصلی پیام رهبر انقلاب، ارائه نظریهای درباره «حیات سیاسی امت» است. نظریهای که در آن، مشروعیت از قیام لله آغاز میشود، در قالب ولایت استمرار مییابد، به وسیله مردم تحقق پیدا میکند، در مقاومت اجتماعی متجلی میشود و در نهایت به تمدنسازی ختم میشود.
بر این اساس، انقلاب اسلامی نه یک رخداد سیاسی محدود به سال ۱۳۵۷، بلکه مرحلهای از یک فرآیند تاریخی بزرگتر است؛ فرآیندی که هدف نهایی آن، بازگرداندن امت اسلامی به جایگاه فاعل تمدنی در تاریخ معاصر است. در چنین افقی، مقاومت صرفاً یک راهبرد امنیتی نیست، استقلال صرفاً یک مطالبه سیاسی نیست و مشارکت مردم نیز صرفاً یک ضرورت حکمرانی محسوب نمیشود؛ بلکه همه اینها تجلیات مختلف یک حقیقت واحداند به نام: «قیام لله». آینده ایران اسلامی نه در معادلات قدرتهای جهانی، نه در مناسبات متغیر سیاست بینالملل و نه در ظرفیتهای مادی صرف، بلکه در میزان پایبندی جامعه به همین اصل بنیادین رقم خواهد خورد؛ اصلی که از بعثت انبیاء آغاز شد، در غدیر به نظام سیاسی تبدیل گردید، در نهضت امام خمینی احیا شد و امروز نیز همچنان مهمترین راز بقا، پیشرفت و تمدنسازی امت اسلامی به شمار میآید.




آخرین نظرات: